شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 56
نفثة المصدور ( فارسى )
انداخت . و متوجّه جانب إربيل شدم ، و [ از آنجا ] روى سوى أذربيجان نهادم ، و تا بأرميه نرسيدم نياراميدم ، و [ از آنجا ] روى بخوى نهاد ، بعد از دو ماهه مقام بخوى ، بهدايت سعادت و ارشاد بخت ، بنابر سابقهء معرفت ، روى [ بميّا فارقين ] بدرگاه خدايگان كريم ، سلطان رحيم ، ملك مظفّر ، لا زال ملكه قرين الدّوام ما قرنت اللّيالى بالأيّام ، نهادم ، و إذا رأيت ثمّ رأيت نعيما و ملكا كبيرا » . ( ص 51 - 116 ) و النّاس يرجفون بانّ السّلطان باق ، و انّه جمع و احتشد إلى ان عدت إلى ميّا - فارقين و تيقّنت هلاكه » . ( ص 243 - 245 ) برويم بر سر اصل مطلب و اندكى در خصوص نام مؤلّف و نسبت او « زيدرى » ( ؟ ) و نام اين كتاب حاضر و سال تأليف آن و بالأخره مجملى از ترجمهء حال مؤلّف بحث نمائيم : مرحوم هدايت در مقدّمهء اين كتاب « 1 » نام مؤلّف را نور الدّين زيدرى نگاشته است ، امّا « نور الدّين » در خود كتاب ( اگر از نظر من فوت نشده باشد ) چنين كلمه گويا مذكور نيست . مؤلّف در ص 121 خود را فقط محمّد منشى ميخواند لاغير ، و همچنين در كتاب ديگر خود « سيرة جلال الدّين منكبرنى » خود را محمّد بن احمد ابن علىّ بن محمّد المنشئ النّسوىّ مينامد و از اوّل تا به آخر كتاب هيچجا خود را
--> ( 1 ) - ص 13 ، 16 ، 20 ، 21 ، 22 ، 23 - و همچنين در مجمع الفصحاء ج 1 ص 655 .